مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1237

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1636 ] فايده : دخان كه از زمين خيزد و به ابر آميزد و آنجا برودت كسب كرده نازل گردد و ابر را پاره كند به هبوط و مشتعل گردد به قوت تسخين كه از حركت قويه و اصطكاك حادث شود پس آواز كه ازو برمىآيد آن را « رعد » خوانند و روشنى كه ازو مىجهد و زود منطفى مىگردد آن را « برق » گويند و او ، لطيف دخان مشتعله است . و آنكه در هوا سرد نشود و بر زمين افتد آن را « صاعقه » نامند و او ، كثيف دخان مذكور باشد كه به سبب ارضيت به كرهء خود باز پس شود و خاصهء وى است كه بر هرچه بگذرد آن را بسوزد و نيست كند به واسطه ناريت كه در آن است ؛ امّا اگر دور تر افتد و چيزى از لهيب او به آدمى و ديگر حيوانات برسد و بدن بسوزد ، آنچه نگاشته شد تدبير آن است و الّا بر آن چه افتد فى الفور آن را منهدم مىسازد ؛ چنان‌چه ظاهر است . [ 1637 ] حكايت : در سنهء يكهزار و صد در ملك « كرناتك » صاعقه افتاد متصل ، فيلى تمام پوست او سوخته شد و بمرد و به جايى كه افتاده بود خار عظيم افتاد و ديگر حيوانات و مردم كه قريب او بودند سلامت ماندند و شخصى كه [ به مسافت ] يك تير پرتاب از آنجا در خيمه نشسته بود ، به مجرد افتادن صاعقه از گردن تا كمر او بر سبيل حمايل به سوى سينه و پشت آبله سوزان يكبارگى پديد آمد و حال آنكه از تابش او هيچ آسيبى بدين نرسيده و هرچند فصد مىكرد و مسهل مىخورد و ادويهء مبرّده به كار مىبرد نفع نمىيافت و به همان عارضه بعد [ از ] سه سال به مكان اصلى شتافت . [ 1638 ] قسم پنجم : فى الاحتراق من الشمس گاه باشد كه شخص نرم پوست در آفتاب سخت گرم سير كند و بدان سبب پوست او بسوزد . علاج : مرهم كافورى و مرهم سركه استعمال نمايند . [ 1639 ] قسم ششم : فى الاحتراق الجلد من عسل البلادر علاج : شرط زنند و حجامت كنند تا زرداب كه از خون جدا شده به سبب احتراق بيرون آيد و ايضا مادهء حادّه كه به واسطهء حرقت و الم بدان جانب ميل كرده مستخرج شود و بعده [ يعنى پس از آن ] مرهم خل يعنى سركه به كار برند تا قرحه به زودى خشك گردد . [ 1640 ] قسم هفتم : فى الاحتراق اللسان من النّوره